تبليغاتX
•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•

•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•


اي در خور اوج!
آواز تو در كوه سحر و گياهي به نماز
غم‌ها را گـُل كرديم، پل زدم از خود تا صخره ي دوست
من هستم،
و سفالينه تاريكي، و تراويدن راز ازلي
سر بر سنگ، و هوايي كه خنك،
و چناري كه به فكر،
و رواني كه پر از ريزش دوست.
خوابم چه سبك، ابر نيايش چه بلند،
و چه زيبا بوته زيست،
و چه تنها من!
تنها من، و سرانگشتم در چشمه ي ياد، و كبوترها لب آب.
هم خنده موج، هم تن زنبوري بر سبزه مرگ،
و شكوهي در پنجه باد.
من از تو پرم، اي روزنه ي باغ هم‌آهنگي كاج و من و ترس!
هنگام من است،
اي در به فراز، اي جاده به نيلوفر خاموش پيام!
 

                                             سهراب سپهري

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 0:4 توسط ساره |


 

هيچ کس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اماااا همه مي توانند از همين حالا شروع کنند و پايان تازه اي بسازند.


زندگی مانند موج دریا می ماند که همواره در حال پایین و بالا رفتن است و فردا مال کسانی است که همواره در هر شرایطی مردانه می ایستند تلاش می کنند و امیدوار هستند و در اوج مغرور نمی شوند و ارام باقی می مانند و در سخت ترین روزها نیز نا امید نمی گردند .

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد


زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند . آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنجه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم...یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است .....

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 18:38 توسط ساره |


  تاریخ تولد یک بهانه است تا فراموش نکنیم آمدنمان را ...

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 18:34 توسط ساره |


سروده ء احمد سردشتي

*   *   * 



                                              آمد به شبم ماه دو چشمان تو مه رو
                                                                يا ضامن آهو
                                              بر صحن چمن نقش شده خال دو ابرو
                                                                يا ضامن آهو


    ميلاد تو آمد به جهان چون نفس يار
    شد موسم ديدار
    خوش باد نسيم قدمت اي مه خوشبو
    يا ضامن آهو


    پر گل شده صحرا و دمن، گل همه گلزار
    بر دشت و چمنزار
    بر دل نفس حق تو شد حجت يا هو
    يا ضامن آهو


    از عطر تو گلهاي جنان مشك فشان شد
    عطر دل و جان شد
    پاشيده گلاب سخنت، هر طرف و سو
    يا ضامن آهو


    سرمست شده شمع و گل و بلبل و ريحان
    «خورشيد فروزان»
    بردل چو زدي شانه به نيلوفر گيسو
    يا ضامن آهو


    آي و قدمي نه، تو به اين وادي جانم
    اي ماه بتانم
    تا نقش زدي دل شده مفتون تو جادو
    يا ضامن آهو


    معلول زبان و سر و دست و تن و پايم
    محتاج دعايم
    از
دست و زبان و دل بيچاره ما گو
    يا ضامن آهو


    بر كعبه عشقت همه سو رو به نمازم
    دستي به نيازم
  
  جانا تو شفاعت كن و از ما به وفا گو
    يا ضامن آهو


    از مهر تو تابيده به دل انس خدايي
    شهزاده رضايي
    عطر گل مريم شده بر محمل گيسو
    يا ضامن آهو


    «احمد» همه در مدح تو گويد مه خوشرو
    شكرم به ره او
    گويم همه جا هو همه ياهو
    يا ضامن آهو

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388 12:0 توسط ساره |


 

اگر به طلوع و غروب خورشيد بنگري و بخندي بدان كه هنوز اميدواري !

اگر زيبايي رنگين هاي گل هاي گوچكي را درك مي كني بدان كه هنوز اميدواري !

اگر لذت پرواز پروانه را درك مي كني بدان كه هنوز اميدواري !

اگر لبخند كودكي قلبت را شاد مي كند بدان كه هنوز اميدواري !

اگر خوبيهاي ديگران را مي بيني بدان كه هنوز اميدواري !

اگر باراني كه برسقف اتاقت مي بارد به تو شهد آرامش مي چشاند بدان كه هنوز اميدواري !

اگر با ديدن رنگين كمان مي ايستي و به زيبايي آن خيرهمي شوي بدان كه هنوز اميدواري !

اگر هنوز دست دوستي خود را به سوي ديگران دراز مي كني بدان كه هنوز اميدواري !

اگر با دريافت نامه و يا كارت غير منتظره اي خوشحال و شگفت زده مي شوي بدان كه هنوز اميدواري !

اگر از درد و رنج ديگران ناراحت و پر درد مي شوي بدان كه هنوز اميدواري !

اگر هنوز به انتظار چيندن سفره هفت سين و تحويل سال هستي بدان كه هنوز اميدواري !

اگر به فكر آرامش هستي بدان كه هنوز اميدواري !

اگر با سختي ها روبه رو شوي و بجنگي بدان كه هنوز اميدواري !

و با لاخره اگر كلمه اميد هنوز مفهوم خود را نزد تو از دست نداده و به آن مي انديشي پس هنوز اميدواري و وجودت پر از زيبايي است و هر جا بروي با خود نور و بركت مي بري.

 

دوست من اميد زيبا ، محرك و بر انگيزننده من و توست  و اين اميد است كه به گاه حسرت و غم ، خنده بر لب جان ما مي نشاند و هر گاه قلبمان پيش نمي رود ، ياراي پاهاي اوست در فراز و نشيبها منتهي به اوج زندگي .

اميد چشم من و تو را بينايي مي دهد،‌براي ديدن قشنگيها كه چند صباحي به فراموشي سپرده شده بود.

پس اميدوار باش و او را به قعر تاريكي هاي دلت دعوت كن تا به نايافتني ها برسي.

مسافر يكرنگ من ،‌اميد را ره توشه خود در سفر به بزرگيها و زيبايي ها كن .

تا در فراز و نشيبهاي اين راه ، ‌گل ظفر را به دست آوري ،‌ سفرت بي خطر!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 20:20 توسط ساره |


 

شب است

و آسمان ابريست

ماه در ميان هياهو ابرا هر از گاهي سرك مي كشد

من در اين تاريكي انتظار كسي را مي كشم

كه با فانوسي در دست

روشنايي را به كوچه تنهايي هاي دلم مهمان كند

 

بار خدايا    مرا ياري ده

در اين تنهايي بي بهره از روشنايي فردا نمانم

و   لحظه هاي  زندگي ام در گذر زمان بيهوده هدر نرود

يا   كه گذر زمان را در حجم تنهايي ام گم نكنم

مرا ياري ده   تا چراغ زندگي ام در سوسوي غريبي خاموش نشود

يا چنان كن  گر چه تنها ولي هدفمند باشم

همچنين نگذار دور از اميد ها و آرزوهايم زندگي كنم.

 

ساره        

 2۲/7/87

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 20:55 توسط ساره |


 

سلام دوستان خوبم

 

قالب رو موقتاً عوض کردم ، به نظرتون چطوره ؟؟ 

شما خوشتون می یاد ؟؟

بازم بگردم ؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 14:50 توسط ساره |


 

سلام وقت بخیر

 

از همه دوستان خوبم ممنونم که اومدند و با گذاشتن رد پا شون در اینجا خوشحالم کردند ... امیدوارم این حضورتون همیشگی باشه ... منم کم نمیذارم بهتون سر می زنم .

 

خب بر اساس نظرات بیان شده دوستان تصمیم گرفتم دنبال یه قالب جدید باشم که رنگش مشکی نباشه  حالا بذار بگردیم ببینیم به کجا می رسیم؟!

عنوان وبلاگ فانوس مشکی و صفحه غیر مشکی به نظرتون چه شکلی می شه ؟؟؟ 

 

شما هم اگه نظری -  پیشنهادی دارید حتماً  بگید ...

 

یاد آوری : این گشتن ممکنه طول بکشه حالا همین قالب رو داشته باشید من حالا حالا با همین قالب می ایم پیشتون ...

 

شاد  باشید ...

 


 

اینم شعر فانوس مشکی - از مریم حیدر زاده

 

تو دنیــایی که قلبـا ، هر کـدوم  یه جـا اسیرن

کاش به فکر اونا باشیم که از این زمونه سیرن

 

اونا که تو عصـر آهن ، تشنه یه جـرعه یادن

کاش دست کـم نگیـریم ، اینجور آدمها زیادن

 

نـذاریم تو چشـاشـون ، بـشیـنـه دونـه اشـکی

اونا فانوسن و خاموش، آره فانوسهای مشکی

 

دنیاشون شاید یه شهره ، خالی از قهر و دو رنگی

توی سینه شون یه قلبه جای این دلهای سنـگی

 

چهره شون شاید به ظاهر مثل دیگران نباشه

اما نـور مهـربـونی ، تو شهرمـون می پـاشه

 

غم چشاشون عـجـیـبـه ، تو خاطرا می مونه

ما ازش خبر نداریم ، چیزی که اون میدونه

 

تو این عصر پر از درد خیلی از آدمها یه دنیان

خـیلیا تو جمع دنیــا ، بـی قرار و تک و تنهـان

 

زیر سایه سلامت ، هـواشونو داشتـه بـاشیم

تو جمع بی قرارها ، عطـر خـوشبختـی بـپاشیم

 

بـه بــهونه زمـونـه ، نـذاریـم بـرن از یـاد

بزاریم زنده بمونن ، مثل عشق پاک فرهاد

 

قصه فـانوس مشکـی ، صحبت دیـروز و فرداس

قصه شون مال حالا نیست ، از حالا تا ته دنیاس

 

 نمی گم با این ترانـه ، گل کنـه محبتـامـون

جایی رو باید بگیرن ، همیشه تو فرصتهامون

 

این ترانه یه اشارس ، به دلای خواب و بیدار

کـه به یـاد اونـا بـاشیـم ، همه به امـید دیــدار

 

غم تــنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم

خـــدا خیلی مهربونه، اگه ما بنده اونیـم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 23:30 توسط ساره |


 

به قولي تاريخ ما از امروز شروع می شود و جهانی شدنمان فرصتی است براي شناسایی ما به دنیایی که در آن زندگی می کنیم ... دنیایی که خیلی ها بی تفاوت از كنار واقعيت ها گذشتند و ندانستند در سکوت فريادي گويا تر از كلام نهفته است صدايي پر از اميد ، که به نطق در نیامد.


در دنيايي كه همه درگیر صداهای پر از هیاهو هستند و در آن غرق شدند  و به ظاهر چیزي كه شنیده نشود ديده هم نخواهد شد.

و این هفته بهانه فریاد ماست قشر روشنی درجامعه کوچکی از این دنیای بزرگ  .



مهربان دوست ،


تو که در سکوت شیرين ربا گوش دل روح خدايي  موسیقی دلنواز طبیعت ، صدای زمزمه های آب و باران و رسش نهال را می شنوی .


تو که از شنیدن غزل خوانی بلبل به قدرت خدا در وجودت پي مي بري... ميتواني بيشتر و بهتر از هر شنوايي تسبيح خداوند را از زبان تك تك مخلوقات بشنوي .

 

تو که برای بودنت از تلاش کم نگذاشته ای و محکم پا بر زمین کوبیده ای تا بایستی


به آنان که درکت نکردند که در این زندگی چگونه در تند بادهای حوادث ایستاده ای


با بارور كردن توانمنديهايت نشان دادي كه به موفقیت رسیده ای ...

 

روزت مبارک
بیا و با آمدنت بودن را فریاد کن.

آرزویم برای تک تک شما چنین است که در زیر آسمان خدا ، تنها با یاری او زندگیتان شیرین و كامتان شاد باشد . تا دنیا دنیاست دستانتان از مهر پروردگار لبریز و آسمان دلتان آبی و پاک باد .
آرزومندم به تک تک آرزوهایتان برسید .

شاخه گل رز تقديم به شما

دوست و همدم شما
ساره

 

۴/۷/۸۸

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 16:46 توسط ساره |


 

سلام مهربان دوست

 

امروز یکسال گذشت سالی پر از بودن ها و نبودن ها در این محیط مجازی... نوشته های که یکسال اینجا جمع شدند تا بهانه بودنم باشند  پارسال 3مهر ماه بود که با چه شوقی نوشتن رو آغاز کردم و بودنم را فریاد ...

فانوس برام بهانه روشنایست نمادی برای نور افشانی و بودن  اما مشکی ... خود نمیدانم چرا مشکی؟؟ بعدها دیدم فانوس مشکی یکی از شعرهای مریم حیدر زاده است تکه هایش را در حاشیه درباره وبلاک نوشتم ...

 

گاه از دل می پرسم آیا بازم فانوس مشکی ؟؟ نمیدانم چه بگویم در جوابش ...

دلم می خواد از شما بپرسم و جویای نظر شما باشم ...  

امید که با نظرات و انتقادات خود  یاری ام کنید ....

 

از همه دوستانی که بودند و با بودنشان و حضورشان بهم فهماندند که در این دنیای بزرگ تنها نیستم ، سپاسگذارم و امیدوارم باز هم رد پای قشنگتون رو تو این فانوس  ببینم .

آرزومند سبز شدن نهال آرزوهای قشنگتونم ....

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 0:0 توسط ساره |