تبليغاتX
•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•

•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•


 

* تا ايمان و اميد وجود نداشته باشد هيچ كاري نمي توان انجام داد. « هلن كلر»

 

* اميد مانند قلابي است كه هر چيزي را مي تواند به سوي ما بكشاند. « ديل كارنگي»

 

* چرخهای سنگین و زنگ زدۀ زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد .« ناصرالدّین صلب الزمانی»

 

* هيچ چيز نيرومندتر از ايده اي كه زمان تحقق آن فرا رسيده ، نيست . زمان تحقق هر ايده را اراده تعيين مي كند . «ويكتور هوگو »

 

*  كسي كه دارايي عزمي راسخ است جهان را مطلابق ميل خود عوض مي كند. « گوته»

 

*  بدانيد نمي توانيد به آرزوها و موفقيتهاي رؤيايي خود برسيد ، مگر اينكه در اشتياق سوزان براي رسيدن

 

به آنها داشته باشيد و باور كنيد كه مي توانيد به آنها برسيد.« ناپلئون هيل »

 

اگرانسان نيروهاي درونش را بشناسد مي تواند به روياهايش واقعيت بخشد. « مارك فيشر»

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 20:20 توسط ساره |


 

 

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.


از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد ،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.


از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.


از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.


از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.


من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.


از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم.

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 21:48 توسط ساره |


 

بهاي دوست ،

 

                 نه به زيبايي اوست

 

                                         نه به دارايي اوست

 

 

                                بلكه

 

                                        

                                                 به وفاي اوست .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 22:14 توسط ساره |


 

توی يه موزه معروف که با سنگ های مرمر کفپوش شده بود, مجسمه بسيار زيبای مرمرينی، به نمايش گذاشته شده بود که مردم از راه های دور و نزديک واسه ديدنش به اونجا می اومدند.
و کسی نبود که اونو ببينه و لب به تحسين باز نکنه.
يه شب، سنگ مرمری که کفپوش اون سالن بود، با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت:
« اين منصفانه نيست!
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسين کنن؟!
ما هر دومون توی يه معدن بوديم. مگه نه؟
اين عادلانه نيست! »
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:
« يادته روزی که مجسمه ساز خواست روی تو کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟ »

سنگ پاسخ داد:
« آره؛ آخه ابزارش به من آسيب می رسوند.
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم.»

و مجسمه با همون آرامش و لبخند مليح ادامه داد که:
« ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چيز بی نظيری بسازه.
به طور حتم بناست به يه شاهکار تبديل بشم.
به طور حتم در پی اين رنج،گنجی هست.
پس بهش گفتم:
هرچی ميخوای ضربه بزن. بتراش و صيقل بده!
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خريدم.
و هر چه ضرباتش بيشتر می شدن، بيشتر تاب می آوردم تا زيباتر بشم! »
پس امروز نمی تونی ديگران رو سرزنش کنی که چرا پا روی تو ميذارن و بی توجه عبور می کنن.

آره دوست من! رنج و سختی ها، هدايای خالق مهربان هستی است، به من و تو . و يادمون باشه كه قراره اون قدر زيبا بشيم که خودمون هم نمی تونيم از الان باور و تصور کنيم.
پس بيا از اين به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنيم و بگيم: "خوش اومدی"

و از خودمون بپرسيم : "اين بار اون لطيف بزرگ، چه موهبت و هديه ای برامون فرستاده؟"

 

 

***

هيچ وقت نمي توان از مشكلات طفره رفت. وقايع ناخوشايند براي مدت كوتاهي عقب مي نشيند اما بار ديگر با ظاهري متفاوت به ما بازمي گردد.با اجتناب از مشكل اما در واقع مشكلات بزرگتري را به زندگي خود فرا مي خوانيم.

 رنج بخشي از زندگي است آموزنده است. اگر رنج نصيبمان نشود بهترين درسهاي زندگي را نمي آموزيم. اما افسوس كه بسياري از ما اين حقيقت را تشخيص نمي دهيم و تمام سعي خود را به كار مي گيريم تا از تجربه به ظاهر دردناك اجتناب كنيم.

اجتناب از مشكل بيهوده است. تسليم شدن هم ناداني است راه سوم آن است كه هر مشكل  را دوستي ببينيم كه پيام و درسي براي ما دارد و با اين نگرش يه استقبالش برويم. زيرا راهي براي گريز از مشكلات وجود ندارد...

هر مشكل دقيقا به يكي از ضعيفهاي شما اشاره داردكه بايد به اصلاح آن بپردازيد و يا از شما مي خواهد با نشان دادن واكنش صحيح ، گامي ديگر را در راهئ نيكي و راستي پيشتر رويد. بدين  ترتيب هر مشكل مانند يك بسته است كه در درون آن هديه اي ارزشمند وجود دارد. هر تجربه ناخوشايند بسته اي است كه در آن هديه خرد و نيرو پنهان است.

 

 پس از این به بعد هر وقت با مشکل رو به رو شدیم بگیم:

 

« خوش آمده ای دوست من ! چه پیامی از خدا برای من آورده ای؟ »

 

 

 

 **با نظراتتان این فانوس را روشن نگه دارید.**

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388 19:12 توسط ساره |


 

   بهاري بودي

 

                      در خزان دلم

 

   حالا كه اومده بهار

 

                       كجايي كه نمي يابمت

 

   يك سال ديگر هم رفت و آمد

 

 

    از بَس كه مانده ام

 

                            تا بيايي

 

   ديگر ثانيه ها برايم مرده

 

   دقيقه ها هم لحظه آمدنت را به انتظار نشسته

 

        راستي

                    كي مي آيي؟

 

   بَس نيست اين غيبت طولاني ات

 

   ظهور كن

 

   ظهور كن كه ديرگاهيست جهان چشم به راه توست

 

   ...



       ساره

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388 19:2 توسط ساره |


 

 

شب يلداست

شبي كه صبحش خورشيد متولد مي شود

با ياد تو مي نويسم

تويي كه عزائيل بهت امان نداد

«غنچه اي از وجودت» پا در اين دنياي خاكي بگذارد

هنوز از خودم مي پرسم اين چه وقت رفتني بود.

براستي چرا چنين شد غزل عزيز

. . .

اكنون احساس مي كنم

تصوير قامت تو با آن لبخند شيرين جلو چشمان من است

با يه حسي كه گوياي اين است

 كه لبخندت اينبار رنگ ديگري دارد

 از جنس حرفهاي كه نگفته بماند بهتر است.

۸۷/۱۰/۱

 

***

 

غزلم

فصل بهار اومد

لحظه هاي پر از حس حضور خدا

لحظه هاي شگفتن

وقت به دنيا اومدن « غنچه وجودت » به اين دنيا

مي دونم غم نبودنت

همه مون رو داغون كرده

دو خانواده داغدار از دست دادن فرشته شون

بايد اين بهار رو شاد شاد با اولين ثمره زندگي تون جشن مي گرفتند

اما

سرنوشت جور ديگري رقم زد

...

غزلم خوب شد نيستي

گرچه براي ما نه

اما براي خودت چرا

دنيا خيلي پست شده

خوب شد در آغوش خدا جاي در بهشت

همگام با نوشگفته ات بهار ديگر زندگي ات را شروع كردي

...........

...

ساره

۸۸/۱/۱

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 22:45 توسط ساره |