تبليغاتX
•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•

•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•


 

« تشنه ام این رمضان تشنه تــر از هر رمضانی

شـب قــدر آمــد  تــا  قــــدر دل خـویـش بـــــــدانــی

لـیــلــة الـقــدر عـزیـزی است بیــــا  دل  بتـکانیـــم

سـهم ما چیـست از ایـن روز همین خانه تکانی »

 

***

 

شب قدر است شبی که در تموم سال بهترین و پر فضلیت ترین شبهاست . فرصتی برای دلی که در چشمه زلال بندگی تطهیر شود  . این روزها فرشته ها برای آزاد کردن انسانها  از دستان شیطان و بخشش معاصی و بردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر ندای بنده های خدا هستند .

الهم لبیک ...

 

درمفاتح چنین آمده  : در این شب ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذان پروردگار به زمین نازل می شود و به خدمت امام زمان ( عج ) مشرف می شود و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام عرض می کند. پس این روزها همه محتاج دعاییم این هدیه قشنگ رو از همدیگه  دریغ نکنیم و قبل از هر چیز برای تعجل فرج دعا کنیم .

 

وقت دعا اول از همه باید و باید  برای امام زمان ( عج ) دعا کنیم.

در دعا وقتی برای دیگران هم دعا کنیم به اجابت نزدیکتره.

موقع دعا نباید بگیم اگه می شه ... باید بلند همت باشیم و با یقین به اجابت دعا کنیم .

در وقت دعا سه بار بر محمد و آلش صلوات بفرستم  و 3بار تکرار و اصرار کنیم .

 

اینا مواردی است که کمک می کنه دعا زود بالا بره و به ملکوت برسه .

 

  

الهی این روزها دلی که با زاری و خضوع  و از روی بیم و امید  دعا می کنه ، در عنصه برآورده نشدن دعا  نباشه.

 

الهی گل کنه در آسمانها خلوص غنچه های سرخ دعایی که از ته دل بیرون می یاد .

 

 

و تنها نباید از خدا بخواهیم از گناه ما بگذره بلکه باید همت کنیم دیگه دل خدا رو نشکونیم  دست یاری بخواهیم  که کمک کنه دیگه طرف بدی نرویم .

 

و یادمان باشد عشق به خدا  این نیست که در این روزهای مهم از خدامون طلب بخشش کنیم بعد از چند صباحی  دوباره همه چیز رو فراموش  کنیم و به گناه آلوده بشیم و سال بعد به امید فرصتی دیگر به آغوش خدا بر گردیم و طلب بخشش کنیم  و دلشو بدست بیاریم .

عشق واقعی اینه از که کاری که می دونیم موجب ناراحتی و دوری از محبوبمون می شه  دوری کنیم  برای همیشه و همیشه ...

  

 

سخنی از امیر المومنین :

 

                           بگذارید و بگذرید   

                                                     ببینید و دل مببندید

                                  چشم بیاندازید و دل مبازید

                                                                   که دیر یا زود

                                                                                باید گذاشت و گذشت ...

 

خدا جون خودت به همه مون کمک کن .

یا مولا علی

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 19:47 توسط ساره |


 

چهار نفر از شاگردان مدرسه‌ شیوانا خود را برای یک مسابقه‌ شمشیربازی سراسری آماده می‌کردند . یک روز مانده به آخرین روز مسابقه شاگردان نزد شیوانا جمع شدند و از او خواستند تا راهی نشان دهد تا آنها قدرت روانی و جسمی لازم برای پیروزی را در مسابقه فردا به دست آورند و بر حریفان غلبه کنند. شیوانا لختی سکوت کرد و سپس از آنها خواست گوشه خلوتی برای خود پیدا کنند و دعایی در دل بگردانند و از خالق هستی اجابت آن دعا را بخواهند.

شاگردان چنین کردند. یکی از آنها که از بقیه آرام ‌تر بود پس از آنکه دعای کوتاهی را خواند با آرامش به گوشه ‌ای رفت و با آسودگی و اطمینان کامل خوابید. آن سه تای بقیه تا چند ساعت دعای خود را تکرار کردند و سپس به بستر رفتند و خوابیدند.


روز بعد آن شاگردی که خیلی آرام بود موفق شد به خوبی و البته با حوادث شانسی و تصادفی عجیب و باورنکردنی حریفان را شکست دهد و مقام اول را به دست آورد و بقیه شاگردان نتوانستند مانند او مقام بیاورند.


بعد از مسابقه شاگردان همگی دور شیوانا جمع شدند و در حالی که شاگرد نفر اولی هم حضور داشت، از شیوانا پرسیدند : « چرا با وجودی که همه ما در یک مدرسه درس شمشیرزنی آموختیم و همگی به یک اندازه مهارت داشتیم اما این شاگرد آرام و مطمئن توانست اول شود و ما مقامی به دست نیاوردیم؟ » 


شیوانا پرسید: « به من بگویید دیشب چه دعایی کردید و از خالق هستی چه خواستید؟ »


شاگردان یکی‌یکی دعایشان را گفتند. یکی گفت از خدا خواسته به شمشیرش قدرت جادویی بدهد. دیگری گفت از خدا خواسته تا بازوان و ضرباتش را از همه‌ قوی‌تر کند و آن سومی گفت که از خالق کاینات خواسته تا به کمک فرشتگان نامریی‌اش ضربه شمشیر حریفان را ضعیف و شمشیر او را قوی‌ ترین سازد.

 شیوانا سپس دستی بر شانه‌های شاگرد آرام و نفر اول زد و به او گفت: « دعای تو چه بود؟ »


پسر آرام لبخندی زد و با شرم گفت: « من از خدا خواستم شمشیر من باشد. همین! و بعد هم با اطمینان از اینکه روز مسابقه او خودش شمشیر خواهد زد با آرامش خوابیدم و امروز هم در تمام لحظه‌های مسابقه می‌دیدم که یک نیرویی نامریی شمشیر مرا به این سمت و آن سمت می‌برد و اتفاقات عجیب حریفان را یکی‌ یکی از مقابلم دور می‌کرد. من کاری نکردم و او خودش امروز همان‌طور که دیشب خواسته بودم شمشیر من شد و به جای من شمشیر زد.  »


شیوانا گفت: « اگر خواستید دعا کنید ،‌ این گونه دعا کنید. برای اینکه پرواز کنید به جای اینکه از خالق هستی بال‌های قدرتمند بخواهید از او بخواهید که خودش بال‌های شما باشد. سپس به برآورده شدن آرزوها یتان ایمان داشته باشید و با این باور که زیر بال‌های او قرار دارید به کارتان برسید. باید به جای بال از او می‌خواستید که خودش بال شما بشود. آن وقت معنای آرامش و اوج گرفتن را با تمام وجود احساس می‌کردید .  » 

منبع : مجله موفقیت

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 23:25 توسط ساره |


 

الهی چه غم دارد او که تو را دارد


کرا شاید او که تو را نشاید


آزاد آن نفس که به بیاد تو بازان


و آباد آن دل که به مهر تو نازان


و


شاد آنکس که با تو در پیمان است.

 

 

از خواجه عبدا... انصاری

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 0:0 توسط ساره |


 

...

 

چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.

 

واژه ها را بايد شست

 

واژه ها بايد خود باد ، واژه ها بايد خود باران باشد.

 

چترها را بايد بست زير باران بايد رفت.

 

فكر را خاطره را زير باران بايد برد.

  

دوست را زير باران بايد ديد.

 

عشق را زير باران بايد جست.

 

زير باران بايد چيز نوشت ،‌ حرف زد ،‌ نيلوفر كاشت.

 

زندگي تر شدن پي درپي

 

زندگي آبتي كردن در حوضچه اكنون است

 

...

 

از سهراب سپهری

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 16:43 توسط ساره |