درباره وبلاگ
تو دنیــایی که قلبـا،هر کـدوم یه جـا اسیرن
کاش به فکر اونا باشیم که از این زمونه سیرن
اونا که تو عصـر آهن،تشنه یه جـرعه یادن
کاش دست کـم نگیـریم ، اینجور آدمها زیادن
نـذاریم تو چشـاشـون ،بـشیـنه دونـه اشـکی
اونا فانوسن و خاموش،آره فانوسهای مشکی
دنیاشون شاید یه شهره،خالی از قهر و دو رنگی
توی سینه شون یه قلبه جای این دلهای سنـگی
چهره شون شاید به ظاهر مثل دیگران نباشه
اما نـور مهـربـونی،تو شهرمـون می پـاشه
غم چشاشون عـجـیـبـه ،تو خاطرا می مونه
ما ازش خبر نداریم ،چیزی که اون میدونه
تو این عصر پر از درد خیلی از آدمها یه دنیان
خـیلیا تو جمع دنیــا،بـی قرار و تک و تنهـان
زیر سایه سلامت،هـواشونو داشتـه بـاشیم
تو جمع بی قرارها،عطـر خـوشبختـی بـپاشیم
بـه بــهونه زمـونـه،نذاریـم بـرن از یـاد
بزاریم زنده بمونن،مثل عشق پاک فرهاد
قصه فـانوس مشکـی،صحبت دیـروز و فرداس
قصه شون مال حالا نیست،از حالا تا ته دنیاس
نمی گم با این ترانـه،گل کنـه محبتـامـون
جایی رو باید بگیرن،همیشه تو فرصتهامون
این ترانه یه اشارس،به دلای خواب و بیدار
کـه به یـاد اونـا بـاشیـم،همه به امـید دیــدار
غم تــنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم
خـــدا خیلی مهربونه،اگه ما بنده اونیـم
شعر از مريم حيدر زاده
فهرست اصلی
طراح قالب
POWERED BY