تبليغاتX
•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•

•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•


 

شب است

و آسمان ابريست

ماه در ميان هياهو ابرا هر از گاهي سرك مي كشد

من در اين تاريكي انتظار كسي را مي كشم

كه با فانوسي در دست

روشنايي را به كوچه تنهايي هاي دلم مهمان كند

 

بار خدايا    مرا ياري ده

در اين تنهايي بي بهره از روشنايي فردا نمانم

و   لحظه هاي  زندگي ام در گذر زمان بيهوده هدر نرود

يا   كه گذر زمان را در حجم تنهايي ام گم نكنم

مرا ياري ده   تا چراغ زندگي ام در سوسوي غريبي خاموش نشود

يا چنان كن  گر چه تنها ولي هدفمند باشم

همچنين نگذار دور از اميد ها و آرزوهايم زندگي كنم.

 

ساره        

 2۲/7/87

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 20:55 توسط ساره |


 

به قولي تاريخ ما از امروز شروع می شود و جهانی شدنمان فرصتی است براي شناسایی ما به دنیایی که در آن زندگی می کنیم ... دنیایی که خیلی ها بی تفاوت از كنار واقعيت ها گذشتند و ندانستند در سکوت فريادي گويا تر از كلام نهفته است صدايي پر از اميد ، که به نطق در نیامد.


در دنيايي كه همه درگیر صداهای پر از هیاهو هستند و در آن غرق شدند  و به ظاهر چیزي كه شنیده نشود ديده هم نخواهد شد.

و این هفته بهانه فریاد ماست قشر روشنی درجامعه کوچکی از این دنیای بزرگ  .



مهربان دوست ،


تو که در سکوت شیرين ربا گوش دل روح خدايي  موسیقی دلنواز طبیعت ، صدای زمزمه های آب و باران و رسش نهال را می شنوی .


تو که از شنیدن غزل خوانی بلبل به قدرت خدا در وجودت پي مي بري... ميتواني بيشتر و بهتر از هر شنوايي تسبيح خداوند را از زبان تك تك مخلوقات بشنوي .

 

تو که برای بودنت از تلاش کم نگذاشته ای و محکم پا بر زمین کوبیده ای تا بایستی


به آنان که درکت نکردند که در این زندگی چگونه در تند بادهای حوادث ایستاده ای


با بارور كردن توانمنديهايت نشان دادي كه به موفقیت رسیده ای ...

 

روزت مبارک
بیا و با آمدنت بودن را فریاد کن.

آرزویم برای تک تک شما چنین است که در زیر آسمان خدا ، تنها با یاری او زندگیتان شیرین و كامتان شاد باشد . تا دنیا دنیاست دستانتان از مهر پروردگار لبریز و آسمان دلتان آبی و پاک باد .
آرزومندم به تک تک آرزوهایتان برسید .

شاخه گل رز تقديم به شما

دوست و همدم شما
ساره

 

۴/۷/۸۸

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 16:46 توسط ساره |


 

سلام مهربان دوست

 

امروز یکسال گذشت سالی پر از بودن ها و نبودن ها در این محیط مجازی... نوشته های که یکسال اینجا جمع شدند تا بهانه بودنم باشند  پارسال 3مهر ماه بود که با چه شوقی نوشتن رو آغاز کردم و بودنم را فریاد ...

فانوس برام بهانه روشنایست نمادی برای نور افشانی و بودن  اما مشکی ... خود نمیدانم چرا مشکی؟؟ بعدها دیدم فانوس مشکی یکی از شعرهای مریم حیدر زاده است تکه هایش را در حاشیه درباره وبلاک نوشتم ...

 

گاه از دل می پرسم آیا بازم فانوس مشکی ؟؟ نمیدانم چه بگویم در جوابش ...

دلم می خواد از شما بپرسم و جویای نظر شما باشم ...  

امید که با نظرات و انتقادات خود  یاری ام کنید ....

 

از همه دوستانی که بودند و با بودنشان و حضورشان بهم فهماندند که در این دنیای بزرگ تنها نیستم ، سپاسگذارم و امیدوارم باز هم رد پای قشنگتون رو تو این فانوس  ببینم .

آرزومند سبز شدن نهال آرزوهای قشنگتونم ....

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 0:0 توسط ساره |


 

« تشنه ام این رمضان تشنه تــر از هر رمضانی

شـب قــدر آمــد  تــا  قــــدر دل خـویـش بـــــــدانــی

لـیــلــة الـقــدر عـزیـزی است بیــــا  دل  بتـکانیـــم

سـهم ما چیـست از ایـن روز همین خانه تکانی »

 

***

 

شب قدر است شبی که در تموم سال بهترین و پر فضلیت ترین شبهاست . فرصتی برای دلی که در چشمه زلال بندگی تطهیر شود  . این روزها فرشته ها برای آزاد کردن انسانها  از دستان شیطان و بخشش معاصی و بردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر ندای بنده های خدا هستند .

الهم لبیک ...

 

درمفاتح چنین آمده  : در این شب ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذان پروردگار به زمین نازل می شود و به خدمت امام زمان ( عج ) مشرف می شود و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام عرض می کند. پس این روزها همه محتاج دعاییم این هدیه قشنگ رو از همدیگه  دریغ نکنیم و قبل از هر چیز برای تعجل فرج دعا کنیم .

 

وقت دعا اول از همه باید و باید  برای امام زمان ( عج ) دعا کنیم.

در دعا وقتی برای دیگران هم دعا کنیم به اجابت نزدیکتره.

موقع دعا نباید بگیم اگه می شه ... باید بلند همت باشیم و با یقین به اجابت دعا کنیم .

در وقت دعا سه بار بر محمد و آلش صلوات بفرستم  و 3بار تکرار و اصرار کنیم .

 

اینا مواردی است که کمک می کنه دعا زود بالا بره و به ملکوت برسه .

 

  

الهی این روزها دلی که با زاری و خضوع  و از روی بیم و امید  دعا می کنه ، در عنصه برآورده نشدن دعا  نباشه.

 

الهی گل کنه در آسمانها خلوص غنچه های سرخ دعایی که از ته دل بیرون می یاد .

 

 

و تنها نباید از خدا بخواهیم از گناه ما بگذره بلکه باید همت کنیم دیگه دل خدا رو نشکونیم  دست یاری بخواهیم  که کمک کنه دیگه طرف بدی نرویم .

 

و یادمان باشد عشق به خدا  این نیست که در این روزهای مهم از خدامون طلب بخشش کنیم بعد از چند صباحی  دوباره همه چیز رو فراموش  کنیم و به گناه آلوده بشیم و سال بعد به امید فرصتی دیگر به آغوش خدا بر گردیم و طلب بخشش کنیم  و دلشو بدست بیاریم .

عشق واقعی اینه از که کاری که می دونیم موجب ناراحتی و دوری از محبوبمون می شه  دوری کنیم  برای همیشه و همیشه ...

  

 

سخنی از امیر المومنین :

 

                           بگذارید و بگذرید   

                                                     ببینید و دل مببندید

                                  چشم بیاندازید و دل مبازید

                                                                   که دیر یا زود

                                                                                باید گذاشت و گذشت ...

 

خدا جون خودت به همه مون کمک کن .

یا مولا علی

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 19:47 توسط ساره |


 

 دوستان خوبم سلام

 

ماه رمضان نزدیک است  فقط در سه قدمی ما است .

ماه رمضان ماه برکت است ،  ماه بخشایش  ، ماه طهارت و پاک شدن

ماه مهمانی خدا ماه  اثابت عشق و بندگی ما به او.

 

بیاییم همه با هم خدامون رو صدا کنیم. بهش  بگیم چقدر دوستش داریم ؟  بهش بگیم چقدر بهش نیاز داریم ؟

بیاییم همه با هم برای هم دعا کنیم ، پرنده آرزوهامونو پر بدیم به سوی ملکوت؛  اگه دلمونو صیقل بدیم و پاک کنیم و سپس با یک سبد تمنا بریم پیشش و باهاش حرف بزنیم سبدمونو پر می کنه از رحمتش ...

 

خدا بارها بارها بهمون ثابت کرده دوستمون داره. بیاییم ایندفعه ما به خدامون ثابت کنیم دوستش داریم .

خدایی که اینقدر بزرگ و مهربونه  و بی هیچ تکبر و غرور و منتی به حرفامون گوش می کنه بارها دست نوازش رو سربنده هاش  کشیده  اشتباهامونو بخشیده  حالا ایندفعه نوبت ماست  بیاییم سعی کنیم خوب باشم  و دل خدامون رو نشکنیم .

 

بیاییم :

 

دست در دست هم برای دلهای شکسته مرهمی بزاریم

 

و از میوه نارس دنیا سیب سرخ آخرت بچینیم

 

برای دل پروانه های عاشق نیز دعا کنیم

 

برای اونایی که منتظر برداشتن یک به یک فاصله هاست هم دعا کنیم

 

برای همه همه  دعا کنیم

 

من برای تو

 

تو برای من

 

همگی برای همه

 

ماه عزیز است این ماه بر تو  مبارک

 

امید که لیاقت مهمانی او رو داشته باشیم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 17:49 توسط ساره |


 

روزگاري در تنهايي خود آنقدر غرق شده بودم كسي نبود شنونده حرفهاي من باشد هيچ حوصله اي هم نبود.  در گنج تنهايي نشستم و كاغذ و قلم را مونس لحظه هاي تنهايي ام كردم.  آنقدر می نوشتم كه پياله قلبم پر شد بارها خالي كردم و تكرار باز تكرار ...

 

اکنون مي فهمم تنهايي چه گنج گران بهايست تنها ولي همواره با ياد او بودن  آنقدر شيرين است كه اگر واقعا ً شيريني اين لحظه را چشيده باشي و گنج گرانبهايش را درك و لمس كرده باشي  حجم تنها بودن خدا را خواهي ديد  تنهايي خدا در مقابل تنهايي تو  چقدر عظيم و بزرگ است ...

 

حالا با گذشت سالها و با داشتن دوستانی و حتي شلوغ بودن دور برم ياد نمي رود او را آن يگانه معبودي كه به تنهايي ام رنگ بخشيد يادم نمي رود او را و تنهايي او را و حتي  قدر لحظه هاي تنهايي خودم را ...

 

پس سپاس خدا را كه به هر كسي سپري از تنهايي بخشيده تا فراموش نكند حقيقت تنهايي او را  و فقط با نام او اين تنهايي را  راهنماست...

 

بار خدايا تنهايي ام را نيرو  بخش  زيرا با نام تو كه فراتر از هر آرامشي است در جهان مي شناسم  تنها با نام و ياد تو  مي توان در برابر حوادث و تند بادهاي زمانه ايستادگي كرد تنها با نام و ياد تو مي توان  آري بي شك مي توان ... 

 

پس چه در تنهايي چه در هياهو چراغ ياد او را همواره روشن نگه داريم   اينگونه خواهي ديد دستي را كه همواره تو را در تمام مسير سخت و درد و رنج راهنماست و هدايت مي كند  و حتي در لحظه ناب و شيرين به ياد خدا فقط يك كلمه بگو خدايا شكرت ...

آنوقت مي بيني زندگي ات چه رنگي  بخود مي گيرد ....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 22:0 توسط ساره |


 

فكر كردن به آرزوها خوب هست

همانطور كه نفس كشيدن خوب هست

حتي زنده كردن تصور روياهايي  كه به بار نشسته اند

در ذهنت روياهايت رو

همون طور كه مي خواهي تو  واقعيت رخ بده ،

تصور كن

نفس كشيدن در هواي عميق روياهاي با شكوه

چه شيرين است.

 

 يادمون باشه

همه ما براي طي مسير زندگي مون به آرزوهامون نيازمنديم

روياها جاذبه ادامه زندگي هستند

اما

واي به حال روزي در مسير زندگي اونقدر مشغول شويم

كه يادمون بره مقصدمون كجا بود؟

به راستي بدون آرزو چقدراميد رسيدن به خواسته هامونو داريم؟؟

....

زنده بودن مون

حتي نفس كشيدنمون

هر يك هدفي داره

حتي همه چيز واسه خودش دليلي داره

آيا مي تونيم زندگي رو بدون آرزو تصور كنيم؟؟

 

ما زندگي مي كنيم تا صرفا ً زنده باشيم

بدون آرزو شيريني رسيدن به هدف  معني نداره

حتي بدون آرزو ، اميدي هم نيست

اگه اميد نباشه زندگي به جاي لذت مي تونه پر از رنج و سختي باشه.

 

حتما ً 

گاهي وقتها تموم مشغله هاي ذهنتو رها كن

به آرزوهات فكر كن

خودتو توي روياهات رها كن سعي كن خود خودت باشي

با خودت راحت باش چند تا نفس عميق بكش

و به روياهات فكر كن طوري كه انگار در اون زنده اي و نفس مي كشي

از داشتن روياهاي بزرگ  نترس

و بدان براي دستيابي به آرزوهايت  هر قدر تلاش كني سهم تو همان است

از روي لياقتي كه داري

 

آره  هر قدر روياهامون بزرگتر باشه

تلاشمون ، اميدمون بيشتره

پس همه با هم

براي فكر كردن به روياهامون

براي سرك كشيدن به آرزوهامون

براي  ذره ذره بزرگتر شدنش بكوشيم .

و يادمون باشه ما خدا رو داريم

خدايي كه بزرگي او نهايت نداره

 

پس

هر چه زودتر برخيز

و درخت روياهاتو با آب اميد بارور كن

اينچنين روياهاي تو

آرزوهاي تو

زير خورشيد خدا

با آب اميد

به ثمر خواهد رسيد

شك نكن

كه شك دشمن توست.

 

 

ساره

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 11:25 توسط ساره |


 

 

وقتي نگاه پر مهرت را بر من مي دوختي ، لبخند مي زدم.

 

وقتي با من بازي مي كردي ، سر خوش دست و پاهايم را تكان مي دادم.

 

دستهايت  را روي چشمانت مي گذاشتي و با صداي   دالي   تو مي خنديدم .

 

كمي بزرگتر كه شدم برايم عروسك خريدي با خوشحالي  آن را از تو مي گرفتم و مشغول بازي با آن مي شدم.

 

وقتي زمين مي خوردم تمام تلاشت رو براي شاد كردن من مي كردي .

 

هر روز كه به خانه بر مي گشتي با وجود خستگي از كار  آرام در چار چوب در اتاقم منتظر مي ماندي تا من كه مشغول كارها و درسهايم بودم  نگاهت كنم آنگاه با روي گشاده مرا مهمان لبخند و حرفهاي دلنشين ات مي كردي و خستگي را از يادم مي بردي .

 

از اينكه به من اعتماد داشتي  خوشحال بودم و با حضورت در موقع نياز به من قوت قلب مي دادي .

 

مهمتر از همه به خاطر اهميتي كه در تموم لحظه هاي بودنت به وجودم مي دادي  به داشتنت افتخار مي كردم 

 

 . . .

 

حضورت در زندگي من تكيه گاهي محكم بود و به من اميد مي داد.

 

 

آيا من به خاطر همه اينا از تو تشكر كرده ام ؟‌

 

نمي دانم    نمي دانم   اما مي دانم سرنوشت با گرفتن تو از آن روز دلم را شکست و  از آن روز ترس نداشتن تو توي تموم لحظه هاي زندكي ام سايه افكند ...

 

اما  چند صباحي است كبوتري مهمان حياط  ماست . نگاه آرام و نگران آن پرنده  كه نميدانم چه حكمتي دارد  با بودنش به من آرامش مي دهد آرامشي كه از آن روزي كه رفتي گم كرده بودم . آري  ياكريم هاي  حياط  خانه ما با بودنش آرامم مي كند و ياد  تو را در دلم زنده مي كند  و فضا را برايم از حس بودنت سرشار مي كند . دوستي برايم نوشت درخت خشك شده حياط خانه ما  نشان نبودن توست  و نگاه يا كريم هاي نشسته روي شاخه هايش چشمان نگران توست  ...  و  چه زيبا گفت .

 

اكنون هر وقت دلم برايت تنگ مي شود « يا كريم » را به نظاره مي نشينم و تو را به ياد مي آورم  ...

 

لبخند پر مهرت ،‌ نگاه مهربون و نگران تو  هميشه هميشه جلو ديدگان من است

 

 

پدر دوستت دارم.

 

 

ساره

۹تير ماه 88

 

       

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 23:0 توسط ساره |


 

 

باز باران

ببار

ببار  بر لحظه های تنهایی ام

آنچنان ببار تا شیشه غبار گرفته قلبم نیز آرام گیرد

 

باران ببار بر لحظه های بی قراریم

ببار   خیسم کن   خيسم كن 

در آغوشت می گیرم تا کمی روحم تسلی گیرد با تویی که دیر شناختمت

 

اون روزهایی که از پشت پنجره نگاهت می کردم یادت است

من هماني ام که با آمدنت  اخم می کردم

همانی که همیشه منتظر بند آمدنت  بود

 

اکنون مرا بنگر که چگونه بی تاب توام

با تمنا مي خواهم كه بازم بباري

تا آنچنان بخيساني ام

كه روحم نيز از تو خيس شود

تا بال گيرم و در هواي تو پر بزنم ....

 

ساره

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 18:10 توسط ساره |


 

 

 

امروز هوا بارانيست

 

چه شيرين است بگذاري باران با تموم وجودش

 

سرا پاي وجودت را بخيساند

 

و بگذارد حس بودن

 

در هياهو وجودت فرياد بر آورد

 

تا 

 

   هستي ات را

 

                 به زندگي بنماياند ...

 

    ساره

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 16:0 توسط ساره |


 

در ايوان خانه نشسته و نمايي از بهار را نظاره گرم كه همراه فوج فوج گنجشگهاي بازيگوش هي از اين شاخه به آن شاخه مي پرند نگاهم را دائم به سمت خود جلب مي كنند. روبرويم درخت انجيريست كه سبزي برگهايش شكوه و زيبايي بهار را يادآوري مي كند تنه هايش محكم و استوار است شاخه هايش به هر طرفي قد كشيده  تكيه گاهش ديواريست ...   نماي ديگر از حياط خانه درختيست پر گل نامش را نميدانم به قولي شايد گمناميست در دل حياط ما  . روبرويش نماي ديگري از حياط خانه  يك درخت خشك شده است « يا كريم »   گاهي تنها  گاهي جفتي روي شاخه هايش مي نشيند و مرا لبريز مي كنند از تماشا كردن اين صفا .

چيزي مرا در فكر فرو مي برد و هياهوي را در دلم زنده مي كند تصويري كه تا دو زمستان قبل و قبل از بارش برف سنگين جزئي از اين صفاي حياط بود اكنون خالي مانده جاي آن و تنه خشك شده هم يادگاري از اين صفاي خالي بود ... سالها بود دو درخت نارنج در نزديكي هم   چه سايبان با صفايي داشت در تابستان گرم    و چه عطري داشت در بهار گل نارنجهايش   طوري كه تمام فضا را از عطر بهاري مزين مي كرد   بارش در پائيز بود   سبزي برگهايش در زمستان هم پيدا بود اصلا در تمام فصل سبز بود...

اكنون دومين بهاريست كه از عطر گل نارنجهايش خبري نيست گاهي دلم به هوس خوردن نارنج تازه  لك مي زند  حتي از درخت انبه اي كه به رديف كنار ديوار است خبري از شگوفه ها و بارش نيست تا چندي قبل تا به رنگ زردي مي گرفت بي درنگ مي رفتم بالاي درخت به هواي چيندنش چه حالي داشت ...

 

ساره

9ارديبهشت 88

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 11:47 توسط ساره |


 

   بهاري بودي

 

                      در خزان دلم

 

   حالا كه اومده بهار

 

                       كجايي كه نمي يابمت

 

   يك سال ديگر هم رفت و آمد

 

 

    از بَس كه مانده ام

 

                            تا بيايي

 

   ديگر ثانيه ها برايم مرده

 

   دقيقه ها هم لحظه آمدنت را به انتظار نشسته

 

        راستي

                    كي مي آيي؟

 

   بَس نيست اين غيبت طولاني ات

 

   ظهور كن

 

   ظهور كن كه ديرگاهيست جهان چشم به راه توست

 

   ...



       ساره

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388 19:2 توسط ساره |


 

 

شب يلداست

شبي كه صبحش خورشيد متولد مي شود

با ياد تو مي نويسم

تويي كه عزائيل بهت امان نداد

«غنچه اي از وجودت» پا در اين دنياي خاكي بگذارد

هنوز از خودم مي پرسم اين چه وقت رفتني بود.

براستي چرا چنين شد غزل عزيز

. . .

اكنون احساس مي كنم

تصوير قامت تو با آن لبخند شيرين جلو چشمان من است

با يه حسي كه گوياي اين است

 كه لبخندت اينبار رنگ ديگري دارد

 از جنس حرفهاي كه نگفته بماند بهتر است.

۸۷/۱۰/۱

 

***

 

غزلم

فصل بهار اومد

لحظه هاي پر از حس حضور خدا

لحظه هاي شگفتن

وقت به دنيا اومدن « غنچه وجودت » به اين دنيا

مي دونم غم نبودنت

همه مون رو داغون كرده

دو خانواده داغدار از دست دادن فرشته شون

بايد اين بهار رو شاد شاد با اولين ثمره زندگي تون جشن مي گرفتند

اما

سرنوشت جور ديگري رقم زد

...

غزلم خوب شد نيستي

گرچه براي ما نه

اما براي خودت چرا

دنيا خيلي پست شده

خوب شد در آغوش خدا جاي در بهشت

همگام با نوشگفته ات بهار ديگر زندگي ات را شروع كردي

...........

...

ساره

۸۸/۱/۱

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 22:45 توسط ساره |


 

 

به نام خداوندي كه بهار را آفريد و غنچه اي را شكوفاند  تا گلها بخندد .  

 

بهاري ديگر در راه است بهاري نو و سرسبز كه نشان ذات خداوندي است در دل اين طبيعت نورسته. بهار طبيعت درس بزرگي است براي تغيير كردن ، سبز شدن ، جدا شدن از يكنواختي ، براي تازه كردن روح و ...

ما هم بايد همگام با بهار سبز شويم تا بهار را به معناي واقعي اش حس و لمس كنيم.

 

بهار در چند قدمي ماست فقط  ۵  روز ديگر به بهار مانده ...

 

خودت را به دامن طبيعت بهاري بسپار تا نسيم بهاري روح تو را از كدورت پاك كند .

 

آغوشت را بگستر تا باران بهاري روح تو را خيس كند تا حس بودن در هياهو وجودت فرياد برآورد .

 

در خانه تكاني دلت همه بدي ها و يكنواختي ها را دور بريز . خاطرات كهنه و عنصه هايت را به آب روان بسپار  .

 

همچون باران بي توقع بر زمين ببار و  مهر وجودت را ، مهرباني هايت را به همه ببخش ، به همه ببخش تا شاهد تبسم زمين باشي.

 

گلهاي شمهداني را با يك ليوان آب به بهاري سر سبز دعوت كن.

 

بذري در دلت بكار. در دل جنگل سبز تلاش جوانه اي براي بيرون آمدن از خاك را نظاره كن كه چگونه در يك نبردي نفس گير بالاخره پيروز سر از خاك بر مي آورد و به خورشيد سلام مي كند ، تو هم بگوش مثل جوانه باشي.

 

ماهي دلت را به اقيانوس بهاري بسپار و همگام با طبيعت سبز شو.

 

تمامي مخلوقات زمين – آسمان - پرندگان در حال ستايش ذات پاك خداوند است . تو هم به ستايش خداوند مشغول شو به پاس تمام آنچه به تو داده .

 

آري اينگونه به سراغ بهار برو ...

 

و هنگامي كه اينگونه به سراغ بهار مي روي و آنگاه كه مهرباني هايت را با ديگران تقسيم مي كني عيد هم بوي مهرباني مي دهد و سرسبزي و مهر تو به سمت خودت نيز به طواف خواهد پرداخت ، آنگاه است كه پنجره دلت در كنار سفره هفت سين رو به روشنايي ترين روزنه  باز مي شود كه مي بيني خورشيد بر همه عالميان مي تابد  و عطر گلهاي بهاري براي همه سهمي خواهد داشت و سبزه سرسبزي اش را به همه خواهد بخشيد . به همه خواهد بخشيد  ...

 

نو شدن درونت ، وسعت سرسبزي ،  روح بهاري ،  وجود خير و بركت ، زندگي پر نشاط همراه با سلامتي

با حروف اول 5كلمه بالا  ن و ر و ز  را به همه تمامي دوستان عزيز و همراهان گرامي و همه مردم ايران زمين تبريك و شاد باش مي گويم و براي همه شون  بهترين آرزوها را از خالق يكتا آرزومندم.

 

يه عالمه آرزو دارم براي همه كه در نوشتن نمي كنجد

اما

مي دانم خدايم مي داند

و اينگونه  خيالم آسوده است

 ...

تنها مي توانم بگوييم : «  خدايا تو انسان را با تمام اميدها و آرزوهايش آفريده اي پس روا مدار دور از  آرزوهايش زندگي كنند. »

و

به اميد اينكه هيچ آرزوي بر دلي  نمانند.

 

التماس دعا

 

ساره

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 22:0 توسط ساره |


 

به نام او كه پنهان است از بس كه پيداست.

 

«« زندگي همچون درختي است تناور با چتری افشان كه برگهايش به  آفتاب عشق ، جوبيار همدردي و هواي صداقت نياز دارد. »»

 

سلام به دوستان عزیز

امروز روز درخت و درختكاري است. روز سبز شدن ـ  روز پاكي ـ روز نشاط بخشيدن به محيط

روز كاشت دانه اي در دل ـ روز رويش مهر و سبز شدن روح وجوديمان ...

 

بيايم همه با هم در راستاي هدفهاي والا به زندگي همچون درختي بنگريم كه عشق و همدردي و صداقت لازمه زندگي است همچون درخت كه براي سبز شدن به ريشه و آب و خورشيد نياز دارد و بدون اين چيزها درختي سر سبز و سر افراز نخواهد بود    و    زندگي نيز همين گونه بايد باشد .

 

برايتان سبزترين آرزو ها را در سبزترين روز زندگي آرزومندم.

 

ساره

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 12:23 توسط ساره |


 

به نام آنكه هستي از اوست

 

 

گاهي نوشتن در اينجا بهانه خوبي است براي ثبت لحظه هاي كه دلمان مي خواهد هميشه در يادمان بماند

و اين نوشته نيز بهانه اي دارد بس پر رنگ  . . .

 

« انديشيدن به پايان هر چيزي شيريني حضورش را تلخ مي كند بگذار پايان نيز تو را غافلگير كند درست مانند آغاز . . . »

 

تك تك واژه هايش برايم معنايي دارد روشن تر از يك سپيده دم  و ياد آوري انتهاي مسيري كه سالها پيموده ام . مسيري كه به رفتن از آن نيانديشيده بودم  و اكنون همين امروز به پايان رسيد . لحظه هايش در ميان شادي ها و اشكها گذشت  خداحافظي سختي بود و به بهانه ثانيه اي بيشتر با هم بودن دائما  به تاخير مي افتاد .

و اكنون نوبت  ماست كه در راهي قدم برداريم متفاوت  از سالهاي ديگر

 

و اكنون اين منم و مسيري جديد بايد بپذيرم كه بروم دنبال راهي ديگر اما روشنتر براي تحقيق يافتن ... براي پذيرش واقعيتها  از نوع ديگر و  شروعي نو با هدفي نو و والا همراه با ياد او .

 

   ساره

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 23:0 توسط ساره |


 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

 

 

تاسوعا و عاشورايی ديگر فرا رسيد

و دل محبان اهل بيت را شور و شيدايی ديگر فرا گرفت

نميدانم چه سری در اين ايام است که

بغض ها در گلو می ماند . دل در هول و هراس است

قلم در توصيف اين ايام به عجز آمده و ناتوانی خود را فرياد می کند . . .

 

نمی دانم چه بگویم در وصف امام حسین(ع) آنچنان شایسته اوست  پس فقط  اکتفا کنم به تسلیت این ایام .

 

 السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387 23:30 توسط ساره |


صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود .... سعدی

 

 « هرچه از روشنی و سرخی داریم ، برداریم 

در کنار هم نشینیم و بگذاریم

که دوستی ها

سدی باشد در برابر تاریکی ها

نسیم و شاد باشیم و بگویم و بخندیم

بگذاریم هرچه تاریکی است

هرچه سرما و خستگی است

تا سحر از وجود مان رخت بر بندد

تا صبح شب یلدا بیداری را پاس داریم و

سرخی انار را اسلحه ای سازیم

برای نبرد با ظلمت

تا صبح راهی دراز است. »

 

سلام به همه دوستان خوب و مهربون

اميدوارم حالتون خوبه خوب باشه

شب يلدا آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال و تولد دوباره خورشيد رو به همه دوستان و هموطنان عزيز تبريك و شاد باش مي گم

امیدوارم زمستان گرم و شادی در پيش  داشته باشید

و

فال حافظ تون مثل رنگين كمون رنگي باشه.

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 16:18 توسط ساره |


هو الباقي   

10 روز از رفتنت گذشت اما نگاه ما هنوز به دري است كه  باز آيي ...

در اين 10 روز جايت همچنان خالي مانده بود و نشان از رفتنت مي داد ...

در اين 10 روز  استادان و تموم دوستان از رفتن تو دم مي زدند ...

چه زود و ناباورانه رفتي  غزل عزيز . . .

 

« رفتي ولي كجا كه به دل جا گرفته اي         دل جاي توست گرچه دل از ما گرفته اي »

 

آرام آرام مي گريم به يادش، به ياد آن مهرباني بي نظير كه همواره تبسمي شيرين بر لب داشت . . .

آرام آرام مي گريم بر مزار آن عزيز تا مبادا خواب نازنينش را آشفته سازم . . .

 

غزل ، نازنين از دست رفته يمان به چه بهانه اي اين چنين زود رفتي ؟

 

دست خودم نيست كه نمي توانم يا كه نمي خواهم رفتنت را باور كنم .

به هر جا كه مي نگرم تصور قامت رعناي تو در جلو چشمانم جان مي گيرد با آن لبخند هميشگي ات .

 

اينروزها خيلي ها در سوك تو نوشتند

پدرت چه زيبا نوشته بود ، مي گفت : در كهف قدرت الله  دستان قادر مطلق غريق بود   عشق بود محبت بود   و قسم به نام غزل كه اينهمه در دستان خداي من يقين بود   هيچ و هيچ غافل نبود ز فيض دوست   آنجا كه در كنج دلش خانه رفيق بود . . . 

 

استادي نوشته بود : غزل بواقع آئينه تمام نماي محبت بود

                           غزل ، از سلاله خوبان بود

                           نگاهش ، چو دريا، آرام و ديدني بود

                           مهرش ، ريشه در صداقت و آرزوهايش رنگ ابريشم داشت

                           كنارش ، دل انگيزتر از صبح بهاران . . .

 

 دوستان نيز براي تو نوشتند  همه حرفهايشان پر بود از آه و غم و رفتنت  . . .

 

غزل عزيز  يار مهربونم ، يادت هيچگاه از نهان خانه دلم بيرون نخواهي رفت هيچگاه.

 

روحش شاد و بهشت خدا مأوايش باد.

 

 ساره

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 22:15 توسط ساره


 

به نام خدايي كه نام او راحت روح است

 

« به پاي تو مي گرييم

با اندوهي والاتر از غم گزايي عشق

و ديرينگي غم

براي تو با چشم همه دوستان مي گرييم

با چشماني متحير

گريه يمان شعر شبانه غم از دست دادن توست. »

 

انسان عزيزانش را در امتداد زمان با آن همه خاطرات خوش و شيرين هيچ وقت فراموش نمي كند بلكه تنها به نديدنشان عادت مي كند.

 

تقديم به كسي كه عادت نديدنش مثل فراموش كردنش غير ممكن است.

تقديم به تو اي نازنين غزل

 

***

 غزل رفت و ما هر روز در زاويه غروب آينه هاي خاطره را ز غبار مي شوييم.

 

غزل عزيز  دلمان ، در جستجوي كوچه اي است . . .  كوچه اي كه به باغ ياد تو مي پيوندد

          چرا كه . . .

 

                      پروازت را هنوز باور نداريم . . .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 10:0 توسط ساره


 

اجازه مي دهم پرنده ذهنم آزادانه به پرواز بپردازد

تا بنگارم احساس وجودم را

در ذهنم مي روم تا دور دستهاي گذشته

به آنجا كه دست كودكي بازيگوش ، مي چيند ساقه هاي گل را دانه دانه.

به آنجا كه هميشه لبخند نقش پر رنگي از روزگار است

و زيبايي هاي زندگي ماندگار

آري

يادش بخير آن روزگار خوش .

راستي

چرا خوشي هاي زندگي مال دوران خوش كودكيست

و بعدها حضورش و بودنش كم رنگ است؟

 

براي من كه به دنياي كوچك عميق خانه ام دلبسته ام

اين دوره با تمام لحظه هايش در ذهنم مانده

 

امـــــــا

زمان زيادي نگذشته بود

كه احساس مي كردم

نـه

احساس نمي كردم بلكه فهميده بودم

كه نقش پر رنگ من در اين دوره از روزگار

از اين رو به آن رو شده

آري همه چيز . . .

يادش بخير  چه ها نكرديم با تمام كودكان بازيگوش محله

از فرفره و بادبادك بازي گرفته

تا نقش و اداي دكتر و معلم و ... را در آوردن

يادش بخير

 

به راستي

چرا كودكان در كودكي در اشتياق رسيدن به بلوغ اند

و در دوره بزركسالي مرور خاطرات خوش كودكي، عجيب نيست؟

 

بگذريم

چه دوراني بود

اما چرا در همين دوران شيرين كودكي وقتي مشكلي پيدا مي شود

 ديگر همه چيز مثل قبل نيست؟

 

از دست دادن تمام دوستان خوب آن دوره

به اين دليل كه مي داني ديگر مثل آنها نيستي

 

حتي تلخ تر از آن در ميان دنياي آدمهاي مثل خودت هم غريب باشي

آنوقت چه تنهايي آزار دهنده اي مي شود

 

. . .

 

زندگي هميشه يكنواخت نيست

گاهي دست تقدير

شايد هم به قولي حكمتي در كار است

كه باد حوادث زندگي را اينچنين از اين رو به آن رو مي كند

مهم اين است

چكونه با اين تغيير كنار بياييم.

 

در مورد من هم هر چه بود

يكي دو سال هم در اضطراب و عادت به محيط جديد

و انس با دوستان جديد

و همزبوني با معلم بهترين يار مهربان آن دوره گذشت

 

آن روزها خسته مي شدم

از نگاه آزار دهنده ديگران كه رنگ ترحم را در خود داشت

خسته مي شدم از دلسوزي هاي آدمهاي بي سروته

 

 الان بيست سال از آن دوره مي گذرد . . .

 

مي دانم همين نگاهها بود كه مرا وادار مي كرد

كاري كنم و اجازه ندهم

نگاهايشان هميشه اينطور بماند

ديگر نمي گذارم كسي آنگونه نگاهم كند

امــــا

گاهي هستند اين نگاه ها

در ميان غريبه ها و آندسته از آدمهاي سطحي نگر

وقتي كه مي بينم اين نگاههاي زهر مانند را

پر مي شود دلم

آنوقت دلم مي خواهد بازم بيشتر بروم

تا آنچنان سيراب شوم  تا ديگر هيچ كس جرأت نكند آنگونه نگاهم كند

از حالا  تا روز خدا

اگر او بگذارد

خواهم رفت . . .

 

 ساره

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 0:0 توسط ساره |


 

«به نام خداي كه در همين نزديكيهاست.»

 

بي بهونه سلام

 گاهي حرفهايي است براي گفتن و نوشتن

 چه دلنشين است تقسيم شادي ها و غم ها با ديگران

 و چه شيرين است

شادي ها و خوبيها را فقط براي خود نخواستن

درد را تنها تحمل نكردن

به ياد ديگران بودن

او را ، آن خداي يكتا را فراموش نكردن

 

اينجا صحبت از اين نيست كه آنچه تو مي داني من نمي دانم

و آنچه من مي دانم تو نمي داني ...

گاهي حرفهاي است از خودم ، گاهي نوشته هايي است از ديگران

گاهي داستان است ، گاهي شعر

شايد هم چيز هاي ديگر

 

آنچه بايد گفته شود اين است:

بياييم  همه باهم دست در دست هم بدهيم تا تنها نباشيم.

 

تا اونجا كه بتونم مي نويسم اميدوارم نظرات شما روشني بخش این راه باشد و شوقي براي نوشتن .

                   **با نظراتتان اين فانوس را روشن نگه داريد**

 

                           در پناه حق شاد و سلامت باشيد.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 22:7 توسط ساره |