تبليغاتX
•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *• - حياط خانه ما

•* *•. ღ فانوس مشکی ღ.• * *•


 

در ايوان خانه نشسته و نمايي از بهار را نظاره گرم كه همراه فوج فوج گنجشگهاي بازيگوش هي از اين شاخه به آن شاخه مي پرند نگاهم را دائم به سمت خود جلب مي كنند. روبرويم درخت انجيريست كه سبزي برگهايش شكوه و زيبايي بهار را يادآوري مي كند تنه هايش محكم و استوار است شاخه هايش به هر طرفي قد كشيده  تكيه گاهش ديواريست ...   نماي ديگر از حياط خانه درختيست پر گل نامش را نميدانم به قولي شايد گمناميست در دل حياط ما  . روبرويش نماي ديگري از حياط خانه  يك درخت خشك شده است « يا كريم »   گاهي تنها  گاهي جفتي روي شاخه هايش مي نشيند و مرا لبريز مي كنند از تماشا كردن اين صفا .

چيزي مرا در فكر فرو مي برد و هياهوي را در دلم زنده مي كند تصويري كه تا دو زمستان قبل و قبل از بارش برف سنگين جزئي از اين صفاي حياط بود اكنون خالي مانده جاي آن و تنه خشك شده هم يادگاري از اين صفاي خالي بود ... سالها بود دو درخت نارنج در نزديكي هم   چه سايبان با صفايي داشت در تابستان گرم    و چه عطري داشت در بهار گل نارنجهايش   طوري كه تمام فضا را از عطر بهاري مزين مي كرد   بارش در پائيز بود   سبزي برگهايش در زمستان هم پيدا بود اصلا در تمام فصل سبز بود...

اكنون دومين بهاريست كه از عطر گل نارنجهايش خبري نيست گاهي دلم به هوس خوردن نارنج تازه  لك مي زند  حتي از درخت انبه اي كه به رديف كنار ديوار است خبري از شگوفه ها و بارش نيست تا چندي قبل تا به رنگ زردي مي گرفت بي درنگ مي رفتم بالاي درخت به هواي چيندنش چه حالي داشت ...

 

ساره

9ارديبهشت 88

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 11:47 توسط ساره |